سه دیوار | مودب میرعلایی
دیوار جلال سرفراز
تو آلمانی
من هلندی
حالا با چه زبانی بگویم
اروپا که باشی
هیچوقت تنها نیستی
چه ابرهای خاکستری همیشه همراه تواند
و همین ابرها هستند که مرا وامی دارند
تا به دیوارت سری بزنم
به دنبال واژه هایی که زبان وطن تو و من نیست
پیش تر ها فکر می کردم
ایستگاه و چمدان نشانه ی کوچ اند
اما از وقتی طرح و شعرهای تو را دیده ام
ماهی را نشانه ی بهتری می دانم
که خانهی درست و حسابی ندارد
خونسرد است
قُوت و قوّت انسان است
و گاه سرگرمیاش
میگویند فقط ماهی مرده با جریان آب شنا می کند
و کدام جاندار است که به این راحتی تن دهد
تا با نمک و ابازیر
تناش را شرحه شرحه کنند
مگر تو هم نمک سود وطنی نیستی
که بکری جنگل ابر و اروس هفتصد ساله را از تو گرفت
و در ازایش این ابرهای تکه تکهی خاکستری را همراه و همرازت کرد
تا فکر کنی آلمانی هستی
مثل من که هلندی ام
و هیچوقت هم به لطف همین ابرها تنها نیستیم
دیوار
To Be Burnt Shepherd
گوسفند ها نمیدانند
چوپان چگونه و چرا با آن هاست
یا اگر میدانند
من نمیدانم
که چرا و چگونه گوسفندها میدانند
چوپان چگونه و چرا با آنها است
تازه این وسط سگ گله هم هست
که با چوپان و گوسفند است
و به زعم من نگران گرگ
گرگ هم هست
نمی دانم
برداشت گرگ از گوسفند و سگ
گوسفند از گرگ و سگ
سگ از گرگ و گوسفند
چیست آقای چوپان
دیوارت عینیت خودت است
راه رفتن در جهانی ناممکن
بی اعتماد ، مجازی با تو دوست شدم
اما هر چه بیشتر واژه هایت را خواندم
بیشتر به تو نزدیک شدم
حتی فکر کردم جایی با هم شراب خورده ایم
و شراب دیگر واژه نبود
ما آن را نوشیده بودیم
اثرش را هم روی ما گذاشته بود
نه اینکه بد مستی کرده باشیم
نه
به لطف واژه در زمان و مکانی ناممکن شراب نوشیدیم
دیوار صمصام کشفی
در گلستانه
چه بوی واژهای میآید
و اگر درنگی کنی
واژهها را کنار هم ببینی
سردت باشد
برف را به آتش میکشد
گرم
نسیم خنک میوزد
می دانی
شعرت را که می خوانم
به یاد
قل قل قلیان مادر بزرگ می افتم
وقتی دیگر نمی توانست راه برود
خود را بر روی زمین می کشید
تا از گلدان کنار پنجره
ریحان بچیند
و با نان تازه و پنیری که برایش خریده بودم
بخورد
ریحانش همیشه سبز بود
چه در دل سرما
چه گاه خرما پزان
” زیر ستاره ی صبح”
مادر بزرگم را بارها دیده ام
مطالب مرتبط
- دو شعر از روتخر کوپلاند به همراه معرفی شاعر | شهلا اسماعیلزاده
- اشعار حسین بن منصور حلاج | پچواک بیژن الهی
- رَن | فریدریش هُلدرلین | پچواک بیژن الهی
- کلیسای متروک |فدریکو گارسیا لورکا | نگارش بیژن الهی
- توت، علی عبدالرضایی
- شعر و صدای آتوسا قدیمی
- همایش ادمون ژابس | کتابخانهی ملّی فرانسه | ۱۱ می ۲۰۱۲
- فرشتههای کاغذی | شمارهی سوم | اردیبهشت ۱۳۹۱
- دو شعر از امیرحسین افراسیابی
- سَـنَماع | امیررضا پدرامیار



