ماضی‌ی بعیدِ مرگم | پرهام شهرجردی

دی ۱۴, ۱۳۸۹ بدون دیدگاه
شش سال پیش، قصه‌ای به فرانسه می‌نوشتم. پنج سال پیش، تیترش را به فارسی غلط نویسی کردم: ماضی‌ی بعیدِ مرگم. چند سالِ پس و پیش، متن ِ آن وقت‌ها را به متن‌های بعدی، به آینده پیوند زدم. امروز ماضی‌های دور و نزدیک را در زبانی بعید می‌خوانم و همه‌گی را به یک نام می‌خواهم: ادبیات ِ رگ.
*
و ماضی این گونه حال می‌شود: گاهی با ماضی‌هایم «ور» می روم. به ماضی به خودم دست می‌کشم. به هستِ نیست، من می‌دهم. وقت هایی بین ِ من و متن، وقتی جز رفت، جز رفته نمی‌ماند. و من که به این متن ها گذشته‌ام، در متن‌هایم در -گذشته‌ام.
یک باره، پا در متن می‌گذارم:
ماضی‌ی بعیدِ مرگم که به دستِ کاغذ می‌افتاد، ماضی‌ئی را می‌دیدم که از مرگ‌ام چهره می‌گرفت.
چهره‌ی مرگم، گذشتِ من بود، گذشته‌ی من بود، مرگ‌های دیگرِ من بود. با این همه، مرگ مستقبلی بود که از گذشته مُرده بود. حالا که مستقبل به استقبال مرگِ گذشته‌ام پا می شد، حالای من به استقبالِ کدام گذشته‌ی آینده‌ام طی می‌شد؟
مرگِ من در گذشته مُرد و این کتابی‌ست که رگ‌هایم نوشت، قصه‌ست، متنی‌ست که نوشت‌اش هنوز قطره می‌کند خون‌ام را، خوانش‌اش در برابرِ گذشته‌ای می‌ایستاندم که وحشت‌اش را وحشی می‌کند و همسایه با من، جایی به من رسیدن را می‌مرگاند. دربرابرش، برابرِ نام‌ام، نامی‌ست که نام‌هامان یکی و خودمان، یکی چندتاست. و روزهایمان که از فعلن‌هامان فعل شده، همیشه شده.
ماضی بعیدِ مرگم کتابی‌ست که به فرانسه نوشته شد. در ونیز چاپ شد. و حالای مرگ من را دوبار می‌بیند. دوباره.
حالا ماضی‌ی ماضی‌ی بعید.

مطالب مرتبط

تازه‌ها, نویسش
بدون دیدگاه برای “ماضی‌ی بعیدِ مرگم | پرهام شهرجردی”

ارسال پاسخ