همین جا چادر میزنم | بهاره رضایی
اسفند ۰۶, ۱۳۸۹
یک دیدگاه
پشت ِ ابرم
این روزها.
محو و کم رنگ.
با سایههای باد
با تنم؛
زخمی ِشمال ِ نگات.
پشت ِ ابرم این روزها
و همه چیزی به گریه منتهی میشود؛
بوی خزر
خزر ِ خوب ِ خودم.
صدای باران ؛
دخلم را در میآوَرَد.
صداهای عجیبی میشنوم این روزها :
گوش میکنم ؛
صدای نفسهای تو
وقتی گم میشود
در تعلیق ِ بازدم ِ من.
اصلاً در همین جا
چادر میزنم.
هر لحظه
چیزی کشف میکنم
و از این شهود ِ مُدام، بیزارم.
میخواهم چهارزانو
روبهروی نسخهای از کابُل ِ صدات
سکوت کنم
و همه چیزی
به وحشتم بیندازد، این روزها.
مطالب مرتبط
- شعر و صدای آتوسا قدیمی
- همایش ادمون ژابس | کتابخانهی ملّی فرانسه | ۱۱ می ۲۰۱۲
- فرشتههای کاغذی | شمارهی سوم | اردیبهشت ۱۳۹۱
- دو شعر از امیرحسین افراسیابی
- سَـنَماع | امیررضا پدرامیار
- شعر ایوب عبدل
- لیبیدو در آنتی کنفورمیسم | پدرام مجیدی
- گلوله در گلو | شعر و صدای رضا شنطیا
- شعر | پدرام مجیدی
- گفتوگوی صدای آمریکا با علی عبدالرضایی




میخواهم چهارزانو
روبهروی نسخهای از کابُل ِ صدات
سکوت کنم
به راحتی نمیشه از کنار این قسمت از شعر گذشت .
درود
ریزوم ها منتظر شما دوستان است.