تَتو | سیاوش شعبان‌پور

اسفند ۰۷, ۱۳۸۹ یک دیدگاه

ته و تویش را که خوب در آوردم

تَََتوی نام غریبی روی باسَنش خندید

تاتی تاتی تا ته تا توی تو رفته

کامل امّا نه

کامل پشت در بود و در امّا نه

دیوار روی در

 

در رفته بود از دهانم حرفی که نمی باید روی لبانم کشید

 

دیووار روی دیوار راه می رفتم

تا شاید همسایه رستمش را غلاف کند

شاهنامه ای که آخرش خوش بود

در تمام روایتها بر عکس شد

 

پیچید موهایش کوچه را در باد

می بینی؟

هنوزدستی که دست برده بود توی عکسی که روی دستم باد کرده است یاد کرده است

از اغتشا ش شبانه ام

 

آمد

باد گلو را به غبغبش انداخت

سه خط شد به زیرِ نمی آیم

خنده ترک خورد، درک روی لبانم به نیامده بود و راه افتادم

رفتم

وهنوز

تاتی تاتی تاب می خورد زمین به زیر دو پایم

 

 

تورنتو_تابستان ۸۴

مطالب مرتبط

شعر

یک دیدگاه to “تَتو | سیاوش شعبان‌پور”

  1. محمد زینال زاده گفت:

    سلام
    من هم کمی تا قسمتی شاعر هستم
    کاش منظورت ور از این شعر میفهمیدم
    البته از با سوادی شماست که من چیزی متوجه نشدم
    شاید شما ها درمورد همه ی موضوعات شعر گفتید و موضوع کم آوردید و دارید درمورد چیزها و موارد خیلی نا چیز وقتتون رو تلف میکنید
    بازهم یاد آور میشم
    اینها همش از با سوادیه شماست که من چیزی رو متوجه نمیشم
    خلاصه قصدی نداشتم
    ممنون که وقتتون رو به من دادید

ارسال پاسخ