در معرفی ماهگل سالمی
ماهگل سالمی، متولد ۱۳۵۷، دانشآموختهی اقتصاد نظری از دانشگاه تهران و برنامهریزی شهری از دانشگاه اِوری- پاریس جنوب است.
دیگر از این حرفها ننویسیم، بلکه به متن برسیم.
او مینویسد و ما هم به ژانر بدرود گفتهایم. دستهسازی و دسته بندی را هم کنار گذاشتهایم. بیش و کم ادبیات توی خواننده را هم کنار گذاشتهایم.
وقتی به این نوشتار نگاه میکنیم، وقتی میخوانیمش، به اینجاها میرسیم که نوشتار را در قالب نمیریزیم، با نوشتار قالب نمیسازیم، و نیز، نوشتار را قالب نمیکنیم.
پس این نوشتار از نوعِ قالب گریز است؛ و ازینجا به بعد یعنی: داریم به ادبیات نزدیک میشویم.
سوژهی نوشتار با حوزهها، زمینهها و قلمروها بازی میکند. به اینها دست میزند. جا-به-جایشان میکند. راهِ گریز از قلمرو را پیش پای هر حرف و هر عبارت میگذارد. ادبیات چند مرکزی، ادبیاتِ گریز (از هر) مرکز است. پس ادبیاتیست که از هرجهت میگریزد. به این اعتبار، وضعِ خیال درین کارها ناب و نادر است: فکرِ فرار، خیالِ فراری، که نامِِ دیگرش خلقِ خطوطِ تفاوت-تازهگیست. فرار، نامِ دیگر نا-نامیدن. شکل همیشهی رهایی.
حالا که کار را به اینجا رساندیم، این را هم اضافه کنیم: هر وقت فراری در کار باشد، فرآیندی هم در کار است. فرار، قلمرو را میگشاید. بیخود نیست که در فرار، فرا نشسته است. هربار که از تعریف-شده، معلوم، مفروض، مرسوم و مکتوب میگریزیم، به چیزی بیشتر، به چیزی فراتر از ادبیات پا دادهایم. پس با این خیال پا به فرار گذاشتن!
ماهگل سالمی در پاریس زندهگی میکند و با گروه «عطف» به فکر نوشتاری ست که…
۱
انگشت شست دست چپات برای لبهایم بود
برای پاک کردن رژ لبی که از حدود خط پا فراتر گذاشته
و استخوان پلکات قشنگترین هذلولی تاریخ
تو میان ملافهها گم شدی
بدون ارتکاب مرگ یا ترک
و نا چروکهای سفید،
بر این باور که به لایههای پایینتر تشک سرایت کرده باشی
دور محل گم شدن ات را قاب گرفته
۲
قلبام را مثل آدامس بجو و قبل از آمدن قطار روی ریلها تفاش کن
با پلکات، لالهی گوش ام را گاز بگیر تا کبود شود
هر سال خرداد و شهریور مجبورم کن امتحان نهایی چهارم ریاضی را از نو بدهم
چنان محکم نقاشیام کن که دست چپات یک هفته در آتل باشد
در خانه را آنقدر با شدت باز کن که همهی عمر از درها واهمه داشته باشم
با اقتدار رفت و آمد اکسیژن را به خانه ممنوع کن و کم کم پایش را از اینجا ببر
اسمام را روی زبانات تتو کن تا همیشه ورد زبانات باشم
هر هشت ساعت یکبار برایم خودکشیهای ناموفق کن
همه جای خانه کاکتوس بکار
شمع ها را بیملاحظه، کنار پردهها و ملافهها روشن کن
دیوانهوار برایم شعرهای پر از قافیه بگو
وقتی همهی این کارها را کردی به نشانهی احترام،
فامیلیات را خیلی خوش خط توی شناسنامهام مینویسم
۳
تو
در تجانس با حالات و احوالات خودت،
مثل یک تی شرت بلاتکلیف،
مدام به من بزرگ و کوچک میشوی،
بدون مراعات نظیرت که من باشم
و من
هر قدر از تشبیه و استعاره استفاده کنم
باز هم حق مطلب را ادا نکردهام.
تو
ضمیر اول شخص مفرد را در تمام زمانها صرف میکنی،
بدون التزام عملی به لحاظ من
و حذف من به قرینهی لفظی و معنوی عیان است در گذشته و آینده و حتا مضارع اخباریات.
به هر حال تنها قرارمان این بود که قلب به میم را رعایت کنیم
اما من “را” شدم : را فک اضافه!
حروف ربط در گفتگوی روزمرهمان، به حروف بیربط تبدیل شده
و من جای خالی تو را با کلمات مناسب پر میکنم.
۴
دخترکان
سوار بر مرکبهای کوچک و سفیدشان
بالها خوابیده به سمت پایین
پودر جاذب
یک لایه چسب براق در حکم :
«لطفن جهت پرواز کمربندهایتان را محکم ببندید »
و ما دخترکان خلبانانایم
با دو بال در قسمت وسط
یک در، در قسمت جلو
و سه چراغ روشن
۵
بگذار آینه های موازی
قامتات را قاب بگیرند
سابوتاژ تکرار و تَرَک های واگرای روی آینهها با من
تو هزار حضور ناکامل کوچکات را
روی سطح شکسته جشن میگیری
و من از اعدام امتدادت تا عمق بینهایت خوشحالم
مطالب مرتبط
- همایش ادمون ژابس | کتابخانهی ملّی فرانسه | ۱۱ می ۲۰۱۲
- فرشتههای کاغذی | شمارهی سوم | اردیبهشت ۱۳۹۱
- در نه سالهگیی مجلهی شعر
- لیبیدو در آنتی کنفورمیسم | پدرام مجیدی
- کارگردانیی فارسی در فیلمِ بلند شعر فرانسه | پرهام شهرجردی
- آنتی کنفورمیسم | پرهام شهرجردی
- الههای با بالهای طلایی مصرف | فریبا فیاضی
- شب کلبه را در مشت گرفت | پدرام مجیدی
- تن زدن به پهلوی مرگ | منصور خورشیدی
- ناممکن | پرهام شهرجردی




شعر ایشان جای تقدیر دارند ساختار منسجم فرزند زمان خود بودن و شاید فراتر از زمان خود پا پیش گذاشتن، محتوای بدیع، و بسامد واژگانی از خصوصیت خوب این اشعار می باشد موفق باشند
سلام
خوندم شعرات رو و لذت بردم و خوشحالم که آشنا شدم .همین !!!
سلام !
شعر های « سالم » ی را خواندم .
به امید ِ بهره های بیشتر
زبانی نوین و بیانی گویا!
نشانی از دگرگونه دیدن یک انسان پیرامونش را
نماد ها را درست بکار گرفتن
خوش آمد مارا بسیار
سلام ، واقعآ شعرها بسیار زیبا بود و گویا.
خیلی لذت بردم.
منتظر ادامه می مانیم