علی عبدالرضایی و ابول فروشان در فستیوال «پلاتفرما» لندن
شعری که دوان دوان است، به صفحه بسنده نمیکند و جسم زبان را هم مثل صفحه میکند. لاکو لابارت، این فیلسوفی که با شعر فکر میکرد، میگفت که ادبیات – یعنی شعر – شفاهیست. یعنی صداست. یعنی بیان است. یعنی اجراست. یعنی همینجاست. صفحهی شعر را به صحنهی شعر بردن همان و صفحه و صحنه را یکی کردن همان. شعری که دوان دوان است، زبان را چنان به راه میاندازد که از من بیرون میزند. و این یعنی اجرای شعری که هم-قوارهی شعر است. مثل تجربههایی که خودمان میدانیم. کردیم و میکنیم: وقتی صدایی از ما، بیرون از ما، خودِ ما را از ما بیرون میکند.
مطالب مرتبط
- گفتوگو با ابول فروشان
- علی عبدالرضایی در برنامهی شباهنگ
- ادامه در جلد بعدی | هژیر پلاسچی
- کلماتی که زندگی میکنند در مرگ معنا | منصور پویان
- ماضیی بعیدِ مرگم | پرهام شهرجردی
- دو شعر از روتخر کوپلاند به همراه معرفی شاعر | شهلا اسماعیلزاده
- سه دیوار | مودب میرعلایی
- مجلهی «بازارچه» | ویژهی احمد شاملو
- دربارهی سخنرانیی شاملو در برکلی | پرهام شهرجردی و علی حصوری
- اشعار حسین بن منصور حلاج | پچواک بیژن الهی



