رماننامه | قاسم کشکولی
نویسنده میاندیشد.
هیچ داستانی برای گفتن وجود ندارد.
و ملال آغاز میشود؛ و چون به تنهایی تحمل این ملال را ندارد از نو به داستان پناه میآورد.
من به سادگی میتوانم ملالم را به شخصیتهایم انتقال دهم.
و جستجو را برای پیدا کردن شخصیتهایی که پذیرای ملال وی باشند آغازمی کند. اما دیری نمیگذرد که درمی یابد : اساسا شخیصت بدون ملال وجود ندارد.
پس از نو به این نتیجه میرسد.
هیچ داستانی برای گفتن وجود ندارد.











