ادبیاتی که می‌آید | پرهام شهرجردی | شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۰ | استراسبورگ

فروردین ۰۲, ۱۳۹۰

شنبه ششم فروردین 1390، پرهام شهرجردی در استراسبورگ «ادبیاتی که می‌آید» را به حرف می‌آورد.

ادبیات [ادامه مطلب]

سخن‌رانی پرهام شهرجردی در همایش موریس بلانشو

اسفند ۱۳, ۱۳۸۹

دوشنبه 14 مارس 2011 – 23 اسفند 1389 – همایش موریس بلانشو در دانش‌گاه پاریس-دیدرو برگزار می‌شود. درین همایش پرهام شهرجردی، بنیان‌گذار و عضو شورای ریاست «فضای موریس بلانشو» سخنان خود پیرامون مفهوم اجتماع ِ ناممکن، گواهی و بازشناسایی را با عنوان Il serait beau de témoigner que nous avons conscience de notre nuit ایراد خواهد کرد.

ادبیات [ادامه مطلب]

تَتو | سیاوش شعبان‌پور

اسفند ۰۷, ۱۳۸۹

ته و تویش را که خوب در آوردم
تَََتوی نام غریبی روی باسَنش خندید
تاتی تاتی تا ته تا توی تو رفته
کامل امّا نه
کامل پشت در بود و در امّا نه
دیوار روی در

شعر [ادامه مطلب]

همین جا چادر می‌زنم | بهاره رضایی

اسفند ۰۶, ۱۳۸۹

پشت ِ ابرم
این روزها.
محو و کم رنگ.
با سایه‌های باد
با تنم؛
زخمی ِشمال ِ نگات.

شعر [ادامه مطلب]

رمزگان‌های دوگانه‌ی حِیرانی | بهروز شیدا

بهمن ۲۰, ۱۳۸۹

تأملی کوتاه بر رسوایی‌ی کوتزی بر مبنای تکه‌هایی از ضدِ ادیپِ دلوز و گتاری

مقاله, نقد [ادامه مطلب]

تخیّلِ زبان | ثریا کهریزی

بهمن ۱۹, ۱۳۸۹

نظرى مى‌گوید « همه چیز را ذهن مى سازد» و نظر دیگرى بر این عقیده استوار است که «همه چیز در ذات خود آن همه چیز است» . این تناقض بارز، ذهن را بر آن مى‌دارد تا به دنبال دلالتی باشد که شاید بتواند راهى منطقى و قابل درک در این چالش عظیم ایجاد کند. [...]

ادبیات, مقاله, نقد [ادامه مطلب]

او یاسینِ سانحه در قامت ارتعاشِ‌ جاده‌ست | زینب حسن‌پور

بهمن ۱۷, ۱۳۸۹

او یاسینِ سانحه در قامت ارتعاشِ جاده‌ست
خواه در تو مَن لی غَیرُک در قامت ارتعاشِ جاده‌ست
وَ من با دلایلی از بال‌ترینِ پروازها
چرخیدندوُ هرگز نپرسید!
ای اسراییل ِدستهات، غاصب است
یا اینکه پایین را بیاید کوه!

شعر [ادامه مطلب]

زمانِ شکستن، زمان شکستن، شکستِ زمان | موریس بلانشو و پرهام شهرجردی

بهمن ۱۰, ۱۳۸۹

هر وقت حرکتِ نیروها به شکستن میل ‌کند، انقلاب به عنوانِ یک ممکن تظاهر می‌کند، یک ممکن غیر انتزاعی، که به طور تاریخی و عینی ظهور می‌کند، درین لحظات است که انقلاب اتفاق می‌افتد. تنها وجهِ حضور انقلاب، امکان واقعی‌‌ی آن است. آن وقت، توقف و تعلیق است. درین توقف، جامعه از هر سو گشوده می‌شود. قانون فرو می‌ریزد. تخطی و سرپیچی به انجام می‌رسد: لحظه‌ای معصومیت؛ تاریخ از حرکت می‌افتد.

ادبیات, زبانِ دیگر, سرمقاله, پچواک, یادداشت [ادامه مطلب]

با گام‌های همیشه بیا | موریس بلانشو و پرهام شهرجردی

دی ۰۴, ۱۳۸۹

این‌جا، آخرین سطرهای «حکمِ مرگ» یا «ایستِ مرگ» موریس بلانشو را بازنویسی – این زبانی – می‌کنم. چرا؟ چون این «او» را دوست می‌دارم. این سوم شخصِ نامشخص. این نامعینِِ تعریف گریز. این راز و این باز را که هم‌ضمیر با او، چیزی از اوست و شاید، خودِ اوست. شاید. بی جهت نیست که سطرهای پیشین را به قرینه‌ی او حذف کرده‌ام تا هر تاویل و برداشت را – تا جای ممکن، تا جای ناممکن حتا – از این‌جا به بعد ملغی کرده باشم. این سطرها را با «جنون روز» – قصه‌ای که قصه را زیر سوآل می‌برد – هم‌صدا کنید.

ادبیات, شعر, پچواک [ادامه مطلب]

من | لیلی گله‌داران

دی ۰۴, ۱۳۸۹

دیدی
دیدی زبان از من نبود
فاک !
و تجاوزی که روی زبانم اتفاق افتاده بود
پرده از من برداشته بود اما روی زبان مادری‌ام عینِ عین ِ زخم زبان کشیده بود

شعر [ادامه مطلب]