ماضی‌ی بعیدِ مرگم | پرهام شهرجردی

دی ۱۴, ۱۳۸۹ بدون دیدگاه توسط

و ماضی این گونه حال می‌شود: گاهی با ماضی‌هایم «ور» می روم. به ماضی به خودم دست می‌کشم. به هستِ نیست، من می‌دهم. وقت هایی بین ِ من و متن، وقتی جز رفت، جز رفته نمی‌ماند. و من که به این متن ها گذشته‌ام، در متن‌هایم در -گذشته‌ام.

تازه‌ها, نویسش [ادامه مطلب...]